محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3352
تاريخ الطبرى ( فارسي )
روحا گذشت و صبحگاهان به خانهء خويش رسيد . گويد : وقتى به حمام خويش رفته بود امان خويش را با قصدى كه دربارهء وى داشتند با غلام خويش گفته بود . غلامش گفته بود : « چه حادثه اى بزرگتر از اينكه تو كرده اى محل و كسان خويش را رها كرده اى و اينجا آمده اى به خانهء خويش بازگرد و بر ضد خويش دستاويز به اين مرد مده » به همين سبب به خانهء خويش باز آمد . گويد : رفتن او را به مختار خبر داده بودند كه گفته بود : « ابدا ، به گردن او زنجيرى هست كه بازش مىگرداند و اگر بكوشد كه برود نتواند » گويد : صبحگاهان مختار ، ابو عمره را سوى ابن سعد فرستاد و دستور داد كه او را بياورد . و چون پيش وى رسيد گفت : « به نزد امير بيا » گويد : عمر از جاى برخاست و در جبهء خويش بلغزيد و بيفتاد ، و ابو عمره او را با شمشير بزد و بكشت و سر وى را در دامن قباى خويش بياورد و پيش روى مختار نهاد ، مختار به پسرش حفص بن عمر كه پيش او نشسته بود گفت : « اين سر را مىشناسى ؟ » حفص انا لله بر زبان آورد و گفت : « آرى از پس وى زندگى خوش نباشد . » مختار گفت : « راست گفتى ، تو هم پس از او زنده نخواهى ماند » و بگفت تا او را بكشتند و سرش را پهلوى سر پدرش نهادند . گويد : مختار گفت : « اين به جاى حسين و اين يكى به جاى على بن حسين ، اما همسنگى نيست ، به خدا اگر سه چهارم قرشيان را به جاى حسين بكشم معادل يك انگشت وى نخواهد بود . » گويد : وقتى مختار عمر بن سعد و پسرش را كشت سرهايشان را با مسافر بن سعيد بن نمران ناعطى و ظبيان بن عماره تميمى فرستاد كه پيش محمد بن حنفيه بردند و در اين باب نامه اى براى وى نوشت .